سليمان تاجر السيرافي

30

سلسلة التواريخ ( اخبار الصين والهند ) ( مع اضافات ابو حسن زيد السيرافي ) ( فارسى )

فراوانى عايد آنان مىكرده است و عبور نكردن از راه دريا كه خطر دريازنان هندى آن را تهديد مىكرده ، به نفع آنان بوده است . به هر حال با عبور از كرانه افريقا به سوى پايين مسلمانان عرب در پى برده ، عاج و عنبر به سرزمين زنگيان مىآمدند ، دورترين هدف آنان بندر سفاله در موزامبيك و بندر قنبلو « در ماداسگار » و همچنين سرزمين واقواق « 1 » بود « 2 » . در همين سال 923 م / 310 ه دريانوردى بنام اسماعيلويه از ساحل عمان با كشتى قصد رفتن به قنبلو ( قنبله ) كرد باد شديدى كشتى آنها را به طرف سفالة الزنج راند . ناخدا مىگفت همين كه نظرم به جايى كه روان بوديم افتاد دانستم كه ما به سرزمين زنگيان آدم‌خوار وارد شده‌ايم ، دل بر مرگ نهاديم و غسل كرديم و به درگاه خدا پناه برديم . . . طولى نكشيد كه قايق‌هاى زنگيان كشتى ما را احاطه كردند و به بندرگاه بردند و با سپاهيان به خشكى پياده شديم ، ما را نزد پادشاه خود بردند . شاه جوانى بسيار خوش خلق و نيكو منظر بود . ما را مجبور كردند چند ماهى در آنجا داد و ستد كنيم . . . چون قصد بازگشت كرديم ، شاه را از عزيمت خود آگاه نموديم ، شاه با هفت نفر از ملازمان خود به كشتى ما در آمدند ، همين كه شاه جوان را ديدم با خود انديشيدم كه اين شاه جوان در بازار عمان اقلاسى دينار ارزش دارد و هفت نفر غلامان او نيز 160 دينار و لباس‌هائى كه در بردارند بيست دينار مىارزد و اقلا سه هزار درهم از فروش آنها عايد ما خواهد شد . . . با اين نيت فورا به ملوانان كشتى فرمان دادم لنگر را بكشند و بادبانها را باز كنند . . . شاه چون چنين ديد قيافه‌اش تغيير كرد و گفت ، شما وقتى به كشور من وارد شديد مردم من مىخواستند شما را بخورند و من نگذاشتم . . . شاه و بردگان ديگر را در عمان فروختيم . بعدها شاه به كشورش برگردانده شد و چون در بغداد مسلمان شده بود مردم كشورش را مسلمان كرد « 3 » .

--> ( 1 ) . Waqwaq . ( 2 ) . همان ، ص 109 ، و 110 و نيز رك به التنبيه و الاشراف ، مسعودى ، ص 56 . ( 3 ) . عجائب الهند ، ناخدا بزرگ شهريار رامهرمزى ، ترجمه ، تهران ، انتشارات بنياد فرهنگ ايران ، 1348 ، ص 44 و 45 .